از نوبل شیرین عبادی تا اسکار اصغر فرهادی

از نوبل شیرین عبادی تا اسکار اصغر فرهادی

جایزه بهترین فیلم خارجی گلدون گلوب نصیب اصغر فرهادی برای فیلم جدایی نادر از سیمین شد که در آستانه مراسم اسکار احتمال این که فرهادی اسکار را کسب کند بسیار افزایش داد . اما فیلم جدایی نادر از سیمین با دریافت جایزه بهترین فیلم خارجی گلدون گلوب در داخل کشور با جبهه گیری های گوناگونی روبه رو شد. گروهی در تمجید از فیلم چنان مستانه در مجلات و نشریات دست به قلم شدند که هرگونه نگاهی جز در جهت تمجید از فیلم را قبول نداشته و آن را محکوم کرده و در ثنای فیلم سخن ها گفتند ، اما در مقابل آن گروهی دیگر اهدای اینگونه جوایز را با توجه به مضمون و محتوای فیلم و نشان دادن چهره چرک آلود از جامعه  آن را تنها جایزه ای با اهداف سیاسی دانسته و اظهار داشتند که این جایزه ارزشی هنری ندارد . اما آیا فیلم جدایی نادر از سیمین که بنا به گفته کارشناسان که فیلمی از جهت ساخت و کارگردانی در سطح قابل قبولی است (البته نه الزاماً با مضمون و محتوای درست) میتواند تعمداً و با آگاهی قبلی با نگاه اپوزیسیونی ساخته شده باشد ؟ آیا فرهادی با ساخت فیلم نوعی اعتراض به حکومت کرده است ؟ واما سوال مهمتر آیا غرب با اهمیت دادن به این فیلم می خواهد فرهادی را به مانند شیرین عبادی که با اهدای جایزه صلح نوبل تبدیل به چهره جهانی شد به یک چهره سرشناس اپوزیسیونی تبدیل کند ؟ در جهت یافتن پاسخ به سوالات بالا چند نکته را یاد آور میشوم .

اصغر فرهادی شیرین عبادی

1-در سال 2003 که جایزه صلح نوبل به یک ایرانی رسید تقریباً جریانی ملامتر در داخل کشور از جریان اتفاق افتاده بر  سر مسائل فیلم جدایی نادر از سیمین به وجود آمد . گروهی این جایزه را افتخاری بی بدیل در تاریخ کشور دانسته و گروهی عنوان میکردند اهدای جایزه سیاستی در جهت افکار امپریالیستی غرب است . البته که  موش دوانی های خانم عبادی در عرصه بین الملل در زمان فتنه 88 تمام حرف و حدیث ها را پایان داد و مردم آگاه ایران اهداف پشت پرده جایزه به اصطلاح صلح نوبل را دانستند. البته با توجه به اینکه در سال 2009 این جایزه نصیب باراک اوباما شد در حالی که نیروهای اوباما در افغانستان ، عراق و پاکستان دست به جنایت میزدند هر چه بیشتر مردم ما را آگاه تر به پشت پرده اینگونه جوایز کرد.

2- و اما در سال 2012 با دیگر غرب در صدد یافتن نیرویی دیگر است . بعد از موفقیت فیلم فرهادی در جشنواره فیلم فجر که اولین موفقیت این فیلم به همراه کارگردانش بود با حضور در عرصه جشنواره های بین الملل توانست جوایز بسیاری را کسب کند اما اخیراً با کسب عنوان بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب که پس از اسکار معتبر ترین جایزه سینمایی است  به اسکار نزدیک تر شد . اکنون فیلم و کارگردانش در جهان معروف و سرشناس هستند و زمینه استفاده ابزاری از فیلم و کارگردانش مهیا شده است اما آیا فرهادی ، عبادی دیگر است ؟

3- شیرین عبادی پس از کسب جایزه صلح نوبل به یک چهره سرشناس جهانی تبدیل شد ، چهره ای که قبل از کسب جایزه فعالیت هایی در جهت اهداف غرب داشت اما با گرفته نوبل مشروعیت جهانی به عنوان داعیه دار صلح در سطح بین الملل شد و توانست دامنه فعالیت های خود را گسترش داده و غرب را برای رسیدن به اهداف خود هرچه بیشتر همراهی کند . اما اصغر فرهادی اصولاً  با تمام سیاه نمایی ها و نشان دادن یک چهره دروغ گو از مردمش در فیلم اش رنگ و بوی اپوزیسیونی ندارد و میتوان گفت نشانه روی اینبارشان با تمام هزینه هایش بیهوده بوده است و استفاده زیادی نمیتواند از این فیلم بکند . میتوان گفت شاید به دلیل نبود جریانی نیرومند و با یک ایدئولوژی قوی برای ضربه زدن به نظام یا بهتر بگویم به دلیل خالی بودن دستشان برای حمایت از گروه های اپوزیسیون دست به حمایت از جریان دست چندمی زده اند که شاید خودشان هم بدانند که کار چندان موثری نیست اما راه دیگری برای احیایی فتنه سبز خود ندارند.

4- ما نباید با اینگونه جوایز حتی از نوع نوبل تا اسکار که ارمغان زور گویان و فرصت طلبان و در کمین نشسته گان برای ضربه زدن به نظام که حتی شده از بین مردم کشور خودمان استفاده ابزاری میکنند چنان کله پا شویم که بعد از اتفاق تازه متوجه شویم از کجا خورده ایم به گفته رهبری عزیز بصیرت اصلی ترین نیاز امروز جامعه ماست .

محسن جعفری

تکنوکراتی با چاشنی فرهنگ لیبرالیسم

تکنوکراتی با چاشنی فرهنگ لیبرالیسم

 

فن سالاران ( تکنوکرات ها) کسانی هستند فن و تخصص را برتر از هر چیزی میدانند حتی از مذهب . تکنوکرات ها به این عقیده هستند که تخصص برتر از هر اصولی است و باید فن سالاران حکومت را در دست گیرند  تا جامعه با تخصص و دانش آنان به رشد و پییشرفت برسد . اما با توجه به آنکه در کشور ما اساس هر چیز از سیاست و اقتصاد و حقوق گرفته تا همه قوانین نشأت گرفته از اسلام است و حرف اول و آخر را دین میزند تکنوکراتی معنایی ندارد ، اما حکومت اسلامی پیشرفت صنعتی ضمن پیشرفت معنوی را قبول و ضروری می داند .

1-امروز ما با سه جریان فتنه گران ، جریان انحرافی و تکنوکرات ها مواجه هستیم که هر کدام به مصابح یک گردنه برای عبور  مردم انقلابی ما هستند که ما با دو گروه اول آشنایی نسبتاً بیشتری با تکنوکرات ها داریم که این عدم آگاهی با گروه سوم بدلیل پرداخت کم یا بهتر بگوییم که اصلاً توجهی به آن گروه نشده است توانسته اند با استفاده از این عدم آگاهی اهداف خود را به پیش ببرند .

 اما این جریان چگونه و از کجا شروع شده و سر انجام و هدف آنها چیست ؟

2- حال لازم است از خود  بپرسیم آیا ممکن است تکنوکرات ها در حکومت اسلامی نفوذ کرده و بجای اصل شمردن منویات اسلامی سعی در جهت پیشبرد اهداف خود باشند ؟  با مرور تاریخ  بعد از انقلاب اسلامی با مواردی روبرو شدیم که بر این نکته صحه میگذارد. با روی کار آمدن حکومت اسلامی همواره دغدغه تجمیع دو اصل تخصص و تعهد درصاحبان مناسب مهم مورد توجه بوده است که جمع شدن این دو اصل مشکل همواره اساسی برای انتخاب مسئولین در مناسب مهم بوده است .

3- اولین تکنوکرات هایی که وارد عرصه بعد از انقلاب شدند را میتوانیم بازرگان و بنی صدر بخوانیم که با توجه به عملکرد ایشان در رأس قدرت تأییدی بر این موضوع میباشد . اما آیا بعد از قبول استعفای بازرگان و برکناری بنی صدر دیگر کسانی دیگر از تکنوکرات ها سعی در سکولار کردن جامعه نداشتند ؟

بد نیست به سخنان امام خمینی در مورد این دو نفر توجه کنیم .

"  وا... قسم ، من با نخست وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي مي دانستم . وا... قسم ، من راي به رياست جمهوري بني صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم. "

4- با روی کار  آمدن دولت آقای هاشمی از سال 1368 که به دولت سازندگی معروف است سعی در جبران عقب افتادگی ها و بازسازی کشور بعد از جنگ تحمیلی را داشت که متأسفانه سیاست های جدید دولت موسوم به سازندگی مطابق با سیاست های اقتصادی غرب بود که راه را برای ورود تکنوکرات ها باز کرد و یا بهتر بگوییم تکنوکرات ها زمام سیاست های جدید را بدست گرفته و به سوی اصالت تخصص و پیشرفت صرف مادی بروند غافل از این که یکی از نتایج حرکت این غافله رسیدن به مرحله لیبرالیسم فرهنگی کشور بود . سیاست های جدید طبقه ای جدید سرمایه داری  را ایجاد روحیه سودجویی را افزایش داد و تلاش برای تغییر ذائقه مردم به سمت مصرف بیشتر شد.

5- ولی اکنون با پایان یافتن دولت تکنوکرات آقای هاشمی رفسنجانی که پس ماند آن حزب کارگزاران سازندگی است . هنوز هم حتی در دولت هایی ولایی میتوان نشانه های لیبرالی را در بخش هایی از فعالیت های بعضی از آقایان مشاهده کرد . باید این را قبول کرد که برگشت به حکومت سکولار مانند قبل از انقلاب آرزویی دست نیافتنی است اما فرم لیبرالی که برخاسته از تفکر سکولاریسم است در بخش هایی از دولت مانند خاری است که چشم هر دلسوز نظام را به درد میآورد .اگر اکنون بعد از صد سال کار علمی به جامعه آمریکا که سردمدار تفکر تکنوکراسی است نگاهی بیافکنیم چیزی جز از دست دادن اعتقادات و عقیده ی مردمان خود نمی بینیم و آنچه بر روی تل ویران شده جامعه خود آمریکا را می نمایاند " تکنولوژی " است . ما نیز باید مراقب این نهال انقلاب باشیم که به پای این سرو خرامان خون ها ریخته است .

محسن جعفری

روسپیگری سیاسی !

روسپیگری سیاسی !

 

زمان انتخابات نهمین دوره مجلس نزدیک میشود و ما شاهد برخورد های دو گانه از طرف چهره های وابسته به جناح موسوم به چپ هستیم ، برخوردی که موجب انزجار و تلخ کامی مردم ولایی و سیاست دان کشور گشته است . افرادی که زیر پرچم اصلاحات قرار دارند با عنوان این که نه در انتخابات شرکت میکنند و نه انتخابات را تحریم میکنند بار دیگر نشان دادند که با اهداف و آرمانهای انقلاب مردم زاویه پیدا کرده اند و این نشانه ها جای بسی تأمل دارد . آیا این موضع گیری نشان از واقعیت های پس پرده این گروه ندارد ؟ آیا کسانی که در زمان فتنه بعد از 88 که یا از ساکتین بودند یا از مردودین اصلاً صلاحیت کاندید شدن دارند ؟ آیا اصلاً گویندگان این موضع خود را در چهار چوب نظام میدانند ؟ آیا  انتخابات را فرایندی قانونی و بر طبق دموکراسی که بصورت مسالمت آمیز قدرت را بین جناح های داخل کشور تقسیم می کند قبول دارند ؟

1-تحلیل های بسیار متفاوتی میتوان از این موضع گیری داشت ، اگر حامیان اصلاحات در کشور – بخوانید فتنه گران – بگویند که ما نیز در انتخابات حضور خواهیم داشت این بمعنای آن است که تمام گفته های ایشان بعد از انتخابات 88 در مورد ادعای تقلب در انتخابات که ناشی از ساختار اشتباه نظام در اجرای این امر است ، دروغی بیش نبوده است . از سوی دیگر با توجه به ماجرای بعد از فتنه و برملاء شدن بسیاری از واقعیت ها و به فلاکت افتادن فتنه سبز و حضور میلیونی مردم در 9 دی ، وجهه و مقبولیت آنان رو به زوال رفت و دیگر آبرویی ندارند که بار دیگر  آن را در گرو انتخابات بگذارند پس به صلاح نمی باشد که حضوری رسمی با دادن لیست در انتخابات داشته باشند که در صورت حضور قطعا فضاحتی به بار خواهد آمد که دیگر نای بلند شدن و سر بالا گرفتن را نخواهند داشت. اما خیمه زنان در اردو گاه فتنه به تعبیری با چراخ خاموش و البته با موتور روشن درتکاپوی روی کار آوردن افراد خاکستری خویش در انتخابات هستند .

2- جناحی که این موضع را مطرح ساخته در ادوار مختلف نشان داده که چه میخواهد و قرار است که چه عملکردی در صورت کسب قدرت داشته باشد ، حتی زمانی که دولت و مجلس در دست این جناح بود بیشتر نقش شبهه اپوزیسیون داخل کشور را بعهده داشتند. عملکرد اینان بعد از انتخابات 88 نشان داد که دیدگاه این گروه به انتخابات دیدگاهی متفاوت از این میباشد که انتخابات ساختاری بر طبق اصول دموکراسی برای تقسیم قدرت در  داخل نظام است ، بلکه به دنبال تغییر ساختار در نظام هستند.

3- عملکرد این گروه در زمان اوج فتنه و عدم اعلام براعت از گروه های ضد انقلاب  مانند سازمان مجاهدین – منافقین – سلطنت طلب ها و همچنین دولت مردان آمریکایی و صهیونیست ها که طی موضع گیری هایی ازانجام حرکت های فتنه گران حمایت کرده و حتی پا را از آن فراتر گذاشته که هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا طی مصاحبه ای با تلویزیون BBC  و VOA  ( صدای آمریکا ) اعلام کرد اگر اپوزیسیون سبز بجنبد و درخواست های خود را علنی کند حاضر است به مانند مدل لیبی به آنان کمک کند که این نهایت بی شرمی برای آمریکا میباشد ، البته دشمنی این کشور قبل تر از این ها برای ملت ایران روشن شده بود ولی خفت بیشتر برای این همفکران آمریکا در داخل ایران است که نقش نیرو های میدانی آمریکایی ها و صهیونیست ها را در داخل بازی میکنند و با روسپیگری سیاسی سعی در پیش بردن مقاصد شوم خود دارند.

یادمان نرفته که اماممان ، خمینی کبیر (ره ) گفته بود " اگر دشمن  از شما تعریف کرد بدانید در جایی از کارتان اشکال دارید ".

4- حال که ملت آگاه ایران بعد از غائله 88 و پیش از اینها با نیات پلید این گروه آشنا گشته و بیش از پیش در مسیر بصیرت قدم برداشته است، دیگر برای نیروهای میدانی دشمن در داخل کشور که به شدت فرسوده و مضمهل گشته اند جای امیدی در پیروزی انتحابات نیست پس چه نیازی به شرکت در انتخابات اما با این وجود برخی از فتنه گران با افکاری پلید تر ، دانسته از رد صلاحیت خود اقدام به کاندیداتوری انتخابات کرده که با آخرین حربه ی خود که سیاه نمایی در رد صلاحیت ها در شورای نگهبان میباشد ضربه ای دیگر بزنند که این نیز خیالی بیش نیست ، که ملت ایران گردنه هایی بسی خطرناک تر از این ها را با داعیه داری رهبر عزیز پشت سر گذاشته اند .