محاکمه در آرایشگاه... ( نگاهی انتقادی به فرهنگ حاکم در بین جوانان در غالب یک خاطره )،؛

تو یه روز زمستانی که هوا هم بس ناجوانمردانه سرد بود عصرش تصمیم گرفتم برم آرایشگاه . من همیشه میزارم طرفای شب میرم تا آرایشگاه زیاد شلوغ نباشه . وارد مغازه شدم زیاد شلوغ نبود، 3 نفر منتطر بودیم تا نوبتمون بشه  و 2 نفر قبل از من نوبت گرفته بودند و من نفر آخر بودم. بیشتر از همه داخل مغازه عکس های روی دیوار که مربوط به بازیگران و مانکن های خارجی می شد تو چشم میزد .هوا سرد بود رفتم کنار بخاری نشستم .شهر ما شهر کوچکیه یکی از این آقایان ( یاسر ) دوست دبیرستانی من بود. یاسر تو دوران دبیرستان آدم باظاهر ساده ای بود که زیاد درس خوان نبود.  باهم سلام وعلیک کردیم ، خیلی وقت بود ندیده بودمش گرو صحبت شدیم ، حدوداً 45 دقیقه ای بود که با یاسر حرف میزدم اما اصلا گذر زمان رو نفهمیده بودم از همه چی صحبت کردیم ، قربونش برم ما ایرانی ها هر وقتی پیدا کنیم محاله بحثی از سیاست نشه ، یاسر نقل قول هایی از پارازیت و بی بی سی فارسی میکرد و میگفت : تلویزیون ایران که هیچی نمیگه . از خواننده های کالیفرنیایی میگفت از بازیگرای خارجی میگفت من زیاد سر در نمی آوردم چون ما تو خونه ماهواره نداریم . ازش پرسیدم : یاسر الان درس میخونی یا ولش کردی ؟ گفت : نه پیام نور میخونم ، یعنی باید خوند .  یاسر نسبت به دوران دبیرستان از لحاظ ظاهر زیاد تغییر کرده بود اصلا شبیه خودش نبود !

napic.org new boy hair model%20%287%29 مدل جدید مو فشن پسرانه %d9%85%d8%af%d9%84 %d9%85%d9%88

یه شلواری پوشیده بود که انگار یکی ، دو سایز براش کوچیک بود ، از جلو چند جاش پاره شده بود. پیراهنش اینقدر تنگ بود که میشد دنده هاشو شمرد . از کفشش زیاد سر در نیاوردم جملاتی به لاتین روش نوشته شده بود که نتونستم بخونم . موهاش شبیه اون بازیگر بود که عکسش رو دیوار بود نمیشه گفت خوب بود اما مُد این روزا بود .

    همینطور که داشتیم از سیاست های بین الملل و اقتصاد و فرهنگ و... صحبت میکردیم نفر جلوتر از ما بعد از این که موهاشو کوتاه که چه عرض کنم ، وقتی که آقا مجتبی ( همون آرایشگر خودمون ) به احتزاز در آورد ( که به نظر من بلند تر شده بود تا کوتاه تر ) پا شد و خیلی تشکر کرد و رفت .

 بعد نوبت یاسر شد، رفت و نشست رو صندلی و آقا مجتبی موهای یاسر رو هم  به احتزاز در آورد ، یاسر به آقا مجتبی گفت که دستی هم بر  ابروهایش بکشد .

بعد از چندی آقا مجتبی شروع کرد به بند انداختن و زیر و روی ابروی یاسر رو برداشتن . من  خیلی ناراحت شدم نمی دونستم آرایشگاه رو ترک کنم یا وایستام و طبق وظیفه امر به معروف و نهی از منکر دست به کار شوم و یاسر  رو متنبه کنم که بابا این چه کاریه آخه .رو  به یاسر گفتم : این چه کاریه ؟ میخوایی خودتو شبیه دخترا کنی ؟ یاسر که زیر دست آقا مجتبی بود گفت :" بعد از این همه جوونا میان برا این کار " با این حرف یاسر به فکر فرو رفتم با خودم گفتم: تو کشور اسلامی ما آیا کسی نیست که از فرهنگ اسلامی ایرانی ما چیزی بگه ، کسی نیست بگه آخه شلوار تنگ و چسب ، مو بلند کردن و رنگ کردن مو ارزش نیست . ارزش انسانها به سیرت زیبای اوناست نه به صورت و ظاهر ، اونم ظاهری که یه پسر خودشو شبیه دخترا کنه که شاید با این کار توجهی رو جلب کنه !!! آیا ما تو ترویج فرهنگ اسلامی ایرانی خودمون هم وزن رسانه های خارجی که برای فرهنگ ، بی فرهنگ شون  کار میکنند کاری کردیم یا ما هم باید در آینده زیر دست آقا مجتبی ها بریم و مثل جماعت شویم تا رسوا نشویم  " در همین خیال ها بودم که  یک هو آقا مجتبی گفت " نوبت شماست ".