نمی دونم چرا این تیتر رو انتخاب کردم. اما اینو میدونم این تیتر مطلب آینده من خواهذ بود !!!
آقا جان پس کی میایی ...؟!!
عزیز زهرا چرا نمی آیی ...
آقا جان شرمنده ایم شرمنده از این که منتظر واقعی نیستیم !
هنوز نمی دانم من برای ظهور تو بیشتر دعا کرده ام یا شما برای بخشایش گناهان من . هنوز نمی دانم شما برای ظهور بیشتر دعا میکنید یا من . آقای خوبی ها پس کی میایی دلمان گرفت در این دنیای دورنگی و ریا. مولایم دنیا در انتظار عدالت و عدالت در انتظار توست بیا تا آرام بگیریم در کنارت .
آقا ما شرمنده ایم بعد از 12 قرن هنوز 313 نفر فقط 313 نفر برای شما سرباز پیدا نشده است . آقاجان دعای فرج میخوانیم گاهی سر پا ؛ وقتی اسمتان می آید به احترام شما بلند میشویم اما وقت عمل که می آید هنوز سر دو راهی مصلحت و انجام وظیفه سرگردانیم . آقای ما شرمنده ایم که هنوز نه تنها جامعه را بلکه خود را آماده ظهور شما نکرده ایم .

آقا شرمنده ایم که در جامعه ای زندگی میکنیم که برای بعضی ها داشتن چادر خجالت است .آقا شرمنده ایم که بعضی از جوانان ما برای زیبایی خود زیر ابرو بر میدارند . شرمنده ایم که این کارها در زمان زندگی منفعلانه ما رخ داده است . شرمنده ایم که نمی توانیم امر به معروف و نهی از منکر کنیم .شرمنده ایم که باز بر سر دو راهی مصلحت و انجام وظیفه سرگردانیم .
ببخش مارا که این قدر ایمانمان قوی نیست که حداقل به خواهر و مادرمان یگوییم چرا چادر نه به برادرمان بگوییم زیبایی به سیرت است نه به صورت و ابروی برداشته ! آقا ببخش که این همه بد هستیم و باز میگوییم " اللهم عجل لولیک الفرج " آقا ببخش که این همه را میدانیم و منتظر ندای " الله اکبر " شما از کنار کعبه هستیم .
مولایم وقتی این آیه را به یاد می آورم " الّذین ضلّ سعیهم فی الحیوة الدّنیا و هم یحسبون أنّهم یحسنون صنعا "به فکر کارهایی می افتم که فکر میکنم برای ظهور تو انجام داده ام اما ترس این دارم که نه تنها باعث نزدیک شدن ظهور شما نشده باشد چه بسا ظلمی در حق شما باشد .
آقا من هنوز نمی دانم جزء کدام دسته از مردمان هستم . نمی دانم من با آنان که امام زمان خود را در صحرای کربلا تنها گذاشتند فرقی دارم ، نمیدانم .
آقا تصور میکنم شما را اگر ببینم آیا خجالت نمی کشم با چشمانی که به نامحرم نگاه کرده با زبانی که دروغ گفته به شما نگاه کنم و شعار یا لثارات الحسین را سر دهم .آیا خجالت نمیکشم با دستانی که آغشته به گناه است شما را در جنگ با کفار همراهی کنم آیا خجالت نمی کشم با این دستان بیایم تا انتقام مادرتان زهرا (س) را بگیرم .
اما آقا جان با همه شرمندگی هایم با امید قبولی توبه هایم باز میگوییم :
اللهم عجل لولیک الفرج
با سلام
وقتی فقر از دری وارد میشود
ایمان از دری دیگر خارج میشود
بهبود وضع معیشت عمومی مردم باید یکی از الویت های هر دولت و هر کشور با هر نظام اقتصادی ( سوسیالیستی ، لیبرالی و ... ) باشد . این امری بسیار مهم در جهت هرچه بیشتر محکم ساختن پایه های نظام میباشد درست است که به قول امام خمینی (ره ) " انقلاب ما انقلاب فرهنگی بود و نه اقتصادی " اما کافی است ارتباط این دو مقوله فرهنگی و اقتصادی بیشتر آشکار شود و چه گواهی بهتر از کلام مولا که می فرماید " وقتی فقر از دری وارد میشود ایمان از دری دیگر خارج میشود" حرف انقلاب ما این ایست که دین اسلام سرمنشاء فرهنگ ملت ما است. اگر ما می خواهیم نظام قوی و کارآمد داشته باشیم درست است که همه گزینه های پیش روی ما نباید مؤلفه های اقتصادی باشد اما نباید از یاد ببریم که وضع معیشتی مردم یکی از معقوله های مهمی است که باید مسئولین به آن دقت داشته باشند . در این سالهای اخیر می توانیم توجه عاقلانه و مدبرانه رهبر عزیزمان را به این معقوله رویت کنیم . ایشان در این دو سال اخیر با نام گذاری سال 90 به نام " جهاد اقتصادی " و سال 91 به نام " تولید ملی ، کار و سرمایه ایرانی " نشان دادند که جای کار در این زمینه بسیار است که انجام نگرفته است و لازم است با برنامه ریزی مسئولین خلاء های موجود پر شود .

زمانی ولایت جامعه در صحرای کربلا ندای " هل من ناصرا ینصرنی " برای پاسداری و نگه داشتن اسلام سر داد و اکنون صاحب منصب ولایت فقیه جامعه که به گفته امام(ره): "ولايتفقيه همان ولايت رسولالله است ندای" جهاد اقتصادی و توجه به تولید ملی " برای سامان بخشیدن به وضع اقتصادی مردم کشور سر داده اند . پس بر هر مسلمان ایرانی ( اعم از مسئولین در دولت و یا صاحبان بنگاه های اقتصادی خصوصی ) لازم است که ندای رهبری را لبیک گفته و در جایگاه خود به وظیفه ملی و صد البته دینی خود عمل کنند .
برای نشان دادن کم کاری مسئولین در زمینه اقتصاد برهان و دلیلی بیش از همین که نشانه های خود را در روال عادی مردم گذارده نمی توان بیان کرد . ولی متاسفانه نه دولت و نه مجلس گویی از وضع توده مردم خبری ندارند وقتی در سال جهاد اقتصادی که انتظار میرفت خبرهای خوشی از بهبود اوضاع به گوش برسد آن خبر معروف اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی ، خاطر مردمان کشورمان را بسیار مکدر کرد تا آمدیم این خبر را هضم کنیم اوضاع نا بسامان ارز و سکه پیش آمد که تاثیرات گسترده خود را در اقتصاد کشور گذاشت و کام مردم را تلخ کرد و در روز های واپسین سال 90 این گرانی ها مردم را به تنگ آورد که موجبات نارضایتی مردم شد . زمانی که وزیر محترم اقتصاد برای بیان توضیحات به مجلس آمده بود خرم و خندان و با واسطه گری رئیس مجلس که به طرفداری از ایشان سخن گفتند که گویا وکیل الدوله هستند تا وکیل ملت استیضاح ایشان رای نیاورد و از مجلس خارج شدند و ما ماندیم و آقای کشتی گیر که شاید این تورم بازار را ضربه فنی کند که نتوانست و مردم زیر این گرانی های آخر سال کمر خم کردند .
![]()
بله ! سال جهاد اقتصادی تمام شد با تمام نا رضایتی ها از مسئولین و ما مریدان ماندیم و آن پیر مراد با همهن اوضاع نابسامان . کسانی که در صحبت با آنان میتوانید حالت ذوب بودنشان در ولایت را مشاهده کنید ، زمانی که کار از صحبت فراتر میرود و زمان عمل میرسد گفته هایشان با عملشان یکسان نیست و خود را در قید وبند هیچ کسی و یا هیچ سخنی نمی بینند از ولایت فقیه فقط شعار " جانم فدای رهبر " را یاد گرفته اند بی هیچ علمی و عملی فقط و فقط شعار .
برای من همیشه سوال بوده است که آیا اصلاحات خوب است یا بد ؟ آیا با تجدید نظر در برخی مسائل ( نه در اصول و اساس نظام ) خوب است یا بد ؟
من هنوز به جواب سوالم نرسیده ام اما این را میدانم هرگونه تغییر(البته در چارچوب) به نفع مردم، حق مردم کشور ماست .
از نوبل شیرین عبادی تا اسکار اصغر فرهادی
جایزه بهترین فیلم خارجی گلدون گلوب نصیب اصغر فرهادی برای فیلم جدایی نادر از سیمین شد که در آستانه مراسم اسکار احتمال این که فرهادی اسکار را کسب کند بسیار افزایش داد . اما فیلم جدایی نادر از سیمین با دریافت جایزه بهترین فیلم خارجی گلدون گلوب در داخل کشور با جبهه گیری های گوناگونی روبه رو شد. گروهی در تمجید از فیلم چنان مستانه در مجلات و نشریات دست به قلم شدند که هرگونه نگاهی جز در جهت تمجید از فیلم را قبول نداشته و آن را محکوم کرده و در ثنای فیلم سخن ها گفتند ، اما در مقابل آن گروهی دیگر اهدای اینگونه جوایز را با توجه به مضمون و محتوای فیلم و نشان دادن چهره چرک آلود از جامعه آن را تنها جایزه ای با اهداف سیاسی دانسته و اظهار داشتند که این جایزه ارزشی هنری ندارد . اما آیا فیلم جدایی نادر از سیمین که بنا به گفته کارشناسان که فیلمی از جهت ساخت و کارگردانی در سطح قابل قبولی است (البته نه الزاماً با مضمون و محتوای درست) میتواند تعمداً و با آگاهی قبلی با نگاه اپوزیسیونی ساخته شده باشد ؟ آیا فرهادی با ساخت فیلم نوعی اعتراض به حکومت کرده است ؟ واما سوال مهمتر آیا غرب با اهمیت دادن به این فیلم می خواهد فرهادی را به مانند شیرین عبادی که با اهدای جایزه صلح نوبل تبدیل به چهره جهانی شد به یک چهره سرشناس اپوزیسیونی تبدیل کند ؟ در جهت یافتن پاسخ به سوالات بالا چند نکته را یاد آور میشوم .

1-در سال 2003 که جایزه صلح نوبل به یک ایرانی رسید تقریباً جریانی ملامتر در داخل کشور از جریان اتفاق افتاده بر سر مسائل فیلم جدایی نادر از سیمین به وجود آمد . گروهی این جایزه را افتخاری بی بدیل در تاریخ کشور دانسته و گروهی عنوان میکردند اهدای جایزه سیاستی در جهت افکار امپریالیستی غرب است . البته که موش دوانی های خانم عبادی در عرصه بین الملل در زمان فتنه 88 تمام حرف و حدیث ها را پایان داد و مردم آگاه ایران اهداف پشت پرده جایزه به اصطلاح صلح نوبل را دانستند. البته با توجه به اینکه در سال 2009 این جایزه نصیب باراک اوباما شد در حالی که نیروهای اوباما در افغانستان ، عراق و پاکستان دست به جنایت میزدند هر چه بیشتر مردم ما را آگاه تر به پشت پرده اینگونه جوایز کرد.
2- و اما در سال 2012 با دیگر غرب در صدد یافتن نیرویی دیگر است . بعد از موفقیت فیلم فرهادی در جشنواره فیلم فجر که اولین موفقیت این فیلم به همراه کارگردانش بود با حضور در عرصه جشنواره های بین الملل توانست جوایز بسیاری را کسب کند اما اخیراً با کسب عنوان بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب که پس از اسکار معتبر ترین جایزه سینمایی است به اسکار نزدیک تر شد . اکنون فیلم و کارگردانش در جهان معروف و سرشناس هستند و زمینه استفاده ابزاری از فیلم و کارگردانش مهیا شده است اما آیا فرهادی ، عبادی دیگر است ؟
3- شیرین عبادی پس از کسب جایزه صلح نوبل به یک چهره سرشناس جهانی تبدیل شد ، چهره ای که قبل از کسب جایزه فعالیت هایی در جهت اهداف غرب داشت اما با گرفته نوبل مشروعیت جهانی به عنوان داعیه دار صلح در سطح بین الملل شد و توانست دامنه فعالیت های خود را گسترش داده و غرب را برای رسیدن به اهداف خود هرچه بیشتر همراهی کند . اما اصغر فرهادی اصولاً با تمام سیاه نمایی ها و نشان دادن یک چهره دروغ گو از مردمش در فیلم اش رنگ و بوی اپوزیسیونی ندارد و میتوان گفت نشانه روی اینبارشان با تمام هزینه هایش بیهوده بوده است و استفاده زیادی نمیتواند از این فیلم بکند . میتوان گفت شاید به دلیل نبود جریانی نیرومند و با یک ایدئولوژی قوی برای ضربه زدن به نظام یا بهتر بگویم به دلیل خالی بودن دستشان برای حمایت از گروه های اپوزیسیون دست به حمایت از جریان دست چندمی زده اند که شاید خودشان هم بدانند که کار چندان موثری نیست اما راه دیگری برای احیایی فتنه سبز خود ندارند.
4- ما نباید با اینگونه جوایز حتی از نوع نوبل تا اسکار که ارمغان زور گویان و فرصت طلبان و در کمین نشسته گان برای ضربه زدن به نظام که حتی شده از بین مردم کشور خودمان استفاده ابزاری میکنند چنان کله پا شویم که بعد از اتفاق تازه متوجه شویم از کجا خورده ایم به گفته رهبری عزیز بصیرت اصلی ترین نیاز امروز جامعه ماست .
محسن جعفریتکنوکراتی با چاشنی فرهنگ لیبرالیسم
فن سالاران ( تکنوکرات ها) کسانی هستند فن و تخصص را برتر از هر چیزی میدانند حتی از مذهب . تکنوکرات ها به این عقیده هستند که تخصص برتر از هر اصولی است و باید فن سالاران حکومت را در دست گیرند تا جامعه با تخصص و دانش آنان به رشد و پییشرفت برسد . اما با توجه به آنکه در کشور ما اساس هر چیز از سیاست و اقتصاد و حقوق گرفته تا همه قوانین نشأت گرفته از اسلام است و حرف اول و آخر را دین میزند تکنوکراتی معنایی ندارد ، اما حکومت اسلامی پیشرفت صنعتی ضمن پیشرفت معنوی را قبول و ضروری می داند .
1-امروز ما با سه جریان فتنه گران ، جریان انحرافی و تکنوکرات ها مواجه هستیم که هر کدام به مصابح یک گردنه برای عبور مردم انقلابی ما هستند که ما با دو گروه اول آشنایی نسبتاً بیشتری با تکنوکرات ها داریم که این عدم آگاهی با گروه سوم بدلیل پرداخت کم یا بهتر بگوییم که اصلاً توجهی به آن گروه نشده است توانسته اند با استفاده از این عدم آگاهی اهداف خود را به پیش ببرند .
اما این جریان چگونه و از کجا شروع شده و سر انجام و هدف آنها چیست ؟
2- حال لازم است از خود بپرسیم آیا ممکن است تکنوکرات ها در حکومت اسلامی نفوذ کرده و بجای اصل شمردن منویات اسلامی سعی در جهت پیشبرد اهداف خود باشند ؟ با مرور تاریخ بعد از انقلاب اسلامی با مواردی روبرو شدیم که بر این نکته صحه میگذارد. با روی کار آمدن حکومت اسلامی همواره دغدغه تجمیع دو اصل تخصص و تعهد درصاحبان مناسب مهم مورد توجه بوده است که جمع شدن این دو اصل مشکل همواره اساسی برای انتخاب مسئولین در مناسب مهم بوده است .
3- اولین تکنوکرات هایی که وارد عرصه بعد از انقلاب شدند را میتوانیم بازرگان و بنی صدر بخوانیم که با توجه به عملکرد ایشان در رأس قدرت تأییدی بر این موضوع میباشد . اما آیا بعد از قبول استعفای بازرگان و برکناری بنی صدر دیگر کسانی دیگر از تکنوکرات ها سعی در سکولار کردن جامعه نداشتند ؟
بد نیست به سخنان امام خمینی در مورد این دو نفر توجه کنیم .
" وا... قسم ، من با نخست وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي مي دانستم . وا... قسم ، من راي به رياست جمهوري بني صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم. "
4- با روی کار آمدن دولت آقای هاشمی از سال 1368 که به دولت سازندگی معروف است سعی در جبران عقب افتادگی ها و بازسازی کشور بعد از جنگ تحمیلی را داشت که متأسفانه سیاست های جدید دولت موسوم به سازندگی مطابق با سیاست های اقتصادی غرب بود که راه را برای ورود تکنوکرات ها باز کرد و یا بهتر بگوییم تکنوکرات ها زمام سیاست های جدید را بدست گرفته و به سوی اصالت تخصص و پیشرفت صرف مادی بروند غافل از این که یکی از نتایج حرکت این غافله رسیدن به مرحله لیبرالیسم فرهنگی کشور بود . سیاست های جدید طبقه ای جدید سرمایه داری را ایجاد روحیه سودجویی را افزایش داد و تلاش برای تغییر ذائقه مردم به سمت مصرف بیشتر شد.
5- ولی اکنون با پایان یافتن دولت تکنوکرات آقای هاشمی رفسنجانی که پس ماند آن حزب کارگزاران سازندگی است . هنوز هم حتی در دولت هایی ولایی میتوان نشانه های لیبرالی را در بخش هایی از فعالیت های بعضی از آقایان مشاهده کرد . باید این را قبول کرد که برگشت به حکومت سکولار مانند قبل از انقلاب آرزویی دست نیافتنی است اما فرم لیبرالی که برخاسته از تفکر سکولاریسم است در بخش هایی از دولت مانند خاری است که چشم هر دلسوز نظام را به درد میآورد .اگر اکنون بعد از صد سال کار علمی به جامعه آمریکا که سردمدار تفکر تکنوکراسی است نگاهی بیافکنیم چیزی جز از دست دادن اعتقادات و عقیده ی مردمان خود نمی بینیم و آنچه بر روی تل ویران شده جامعه خود آمریکا را می نمایاند " تکنولوژی " است . ما نیز باید مراقب این نهال انقلاب باشیم که به پای این سرو خرامان خون ها ریخته است .
محسن جعفری
روسپیگری سیاسی !
زمان انتخابات نهمین دوره مجلس نزدیک میشود و ما شاهد برخورد های دو گانه از طرف چهره های وابسته به جناح موسوم به چپ هستیم ، برخوردی که موجب انزجار و تلخ کامی مردم ولایی و سیاست دان کشور گشته است . افرادی که زیر پرچم اصلاحات قرار دارند با عنوان این که نه در انتخابات شرکت میکنند و نه انتخابات را تحریم میکنند بار دیگر نشان دادند که با اهداف و آرمانهای انقلاب مردم زاویه پیدا کرده اند و این نشانه ها جای بسی تأمل دارد . آیا این موضع گیری نشان از واقعیت های پس پرده این گروه ندارد ؟ آیا کسانی که در زمان فتنه بعد از 88 که یا از ساکتین بودند یا از مردودین اصلاً صلاحیت کاندید شدن دارند ؟ آیا اصلاً گویندگان این موضع خود را در چهار چوب نظام میدانند ؟ آیا انتخابات را فرایندی قانونی و بر طبق دموکراسی که بصورت مسالمت آمیز قدرت را بین جناح های داخل کشور تقسیم می کند قبول دارند ؟
1-تحلیل های بسیار متفاوتی میتوان از این موضع گیری داشت ، اگر حامیان اصلاحات در کشور – بخوانید فتنه گران – بگویند که ما نیز در انتخابات حضور خواهیم داشت این بمعنای آن است که تمام گفته های ایشان بعد از انتخابات 88 در مورد ادعای تقلب در انتخابات که ناشی از ساختار اشتباه نظام در اجرای این امر است ، دروغی بیش نبوده است . از سوی دیگر با توجه به ماجرای بعد از فتنه و برملاء شدن بسیاری از واقعیت ها و به فلاکت افتادن فتنه سبز و حضور میلیونی مردم در 9 دی ، وجهه و مقبولیت آنان رو به زوال رفت و دیگر آبرویی ندارند که بار دیگر آن را در گرو انتخابات بگذارند پس به صلاح نمی باشد که حضوری رسمی با دادن لیست در انتخابات داشته باشند که در صورت حضور قطعا فضاحتی به بار خواهد آمد که دیگر نای بلند شدن و سر بالا گرفتن را نخواهند داشت. اما خیمه زنان در اردو گاه فتنه به تعبیری با چراخ خاموش و البته با موتور روشن درتکاپوی روی کار آوردن افراد خاکستری خویش در انتخابات هستند .
2- جناحی که این موضع را مطرح ساخته در ادوار مختلف نشان داده که چه میخواهد و قرار است که چه عملکردی در صورت کسب قدرت داشته باشد ، حتی زمانی که دولت و مجلس در دست این جناح بود بیشتر نقش شبهه اپوزیسیون داخل کشور را بعهده داشتند. عملکرد اینان بعد از انتخابات 88 نشان داد که دیدگاه این گروه به انتخابات دیدگاهی متفاوت از این میباشد که انتخابات ساختاری بر طبق اصول دموکراسی برای تقسیم قدرت در داخل نظام است ، بلکه به دنبال تغییر ساختار در نظام هستند.
3- عملکرد این گروه در زمان اوج فتنه و عدم اعلام براعت از گروه های ضد انقلاب مانند سازمان مجاهدین – منافقین – سلطنت طلب ها و همچنین دولت مردان آمریکایی و صهیونیست ها که طی موضع گیری هایی ازانجام حرکت های فتنه گران حمایت کرده و حتی پا را از آن فراتر گذاشته که هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا طی مصاحبه ای با تلویزیون BBC و VOA ( صدای آمریکا ) اعلام کرد اگر اپوزیسیون سبز بجنبد و درخواست های خود را علنی کند حاضر است به مانند مدل لیبی به آنان کمک کند که این نهایت بی شرمی برای آمریکا میباشد ، البته دشمنی این کشور قبل تر از این ها برای ملت ایران روشن شده بود ولی خفت بیشتر برای این همفکران آمریکا در داخل ایران است که نقش نیرو های میدانی آمریکایی ها و صهیونیست ها را در داخل بازی میکنند و با روسپیگری سیاسی سعی در پیش بردن مقاصد شوم خود دارند.
یادمان نرفته که اماممان ، خمینی کبیر (ره ) گفته بود " اگر دشمن از شما تعریف کرد بدانید در جایی از کارتان اشکال دارید ".
4- حال که ملت آگاه ایران بعد از غائله 88 و پیش از اینها با نیات پلید این گروه آشنا گشته و بیش از پیش در مسیر بصیرت قدم برداشته است، دیگر برای نیروهای میدانی دشمن در داخل کشور که به شدت فرسوده و مضمهل گشته اند جای امیدی در پیروزی انتحابات نیست پس چه نیازی به شرکت در انتخابات اما با این وجود برخی از فتنه گران با افکاری پلید تر ، دانسته از رد صلاحیت خود اقدام به کاندیداتوری انتخابات کرده که با آخرین حربه ی خود که سیاه نمایی در رد صلاحیت ها در شورای نگهبان میباشد ضربه ای دیگر بزنند که این نیز خیالی بیش نیست ، که ملت ایران گردنه هایی بسی خطرناک تر از این ها را با داعیه داری رهبر عزیز پشت سر گذاشته اند .
محاکمه در آرایشگاه... ( نگاهی انتقادی به فرهنگ حاکم در بین جوانان در غالب یک خاطره )،؛
تو یه روز زمستانی که هوا هم بس ناجوانمردانه سرد بود عصرش تصمیم گرفتم برم آرایشگاه . من همیشه میزارم طرفای شب میرم تا آرایشگاه زیاد شلوغ نباشه . وارد مغازه شدم زیاد شلوغ نبود، 3 نفر منتطر بودیم تا نوبتمون بشه و 2 نفر قبل از من نوبت گرفته بودند و من نفر آخر بودم. بیشتر از همه داخل مغازه عکس های روی دیوار که مربوط به بازیگران و مانکن های خارجی می شد تو چشم میزد .هوا سرد بود رفتم کنار بخاری نشستم .شهر ما شهر کوچکیه یکی از این آقایان ( یاسر ) دوست دبیرستانی من بود. یاسر تو دوران دبیرستان آدم باظاهر ساده ای بود که زیاد درس خوان نبود. باهم سلام وعلیک کردیم ، خیلی وقت بود ندیده بودمش گرو صحبت شدیم ، حدوداً 45 دقیقه ای بود که با یاسر حرف میزدم اما اصلا گذر زمان رو نفهمیده بودم از همه چی صحبت کردیم ، قربونش برم ما ایرانی ها هر وقتی پیدا کنیم محاله بحثی از سیاست نشه ، یاسر نقل قول هایی از پارازیت و بی بی سی فارسی میکرد و میگفت : تلویزیون ایران که هیچی نمیگه . از خواننده های کالیفرنیایی میگفت از بازیگرای خارجی میگفت من زیاد سر در نمی آوردم چون ما تو خونه ماهواره نداریم . ازش پرسیدم : یاسر الان درس میخونی یا ولش کردی ؟ گفت : نه پیام نور میخونم ، یعنی باید خوند . یاسر نسبت به دوران دبیرستان از لحاظ ظاهر زیاد تغییر کرده بود اصلا شبیه خودش نبود !

یه شلواری پوشیده بود که انگار یکی ، دو سایز براش کوچیک بود ، از جلو چند جاش پاره شده بود. پیراهنش اینقدر تنگ بود که میشد دنده هاشو شمرد . از کفشش زیاد سر در نیاوردم جملاتی به لاتین روش نوشته شده بود که نتونستم بخونم . موهاش شبیه اون بازیگر بود که عکسش رو دیوار بود نمیشه گفت خوب بود اما مُد این روزا بود .
همینطور که داشتیم از سیاست های بین الملل و اقتصاد و فرهنگ و... صحبت میکردیم نفر جلوتر از ما بعد از این که موهاشو کوتاه که چه عرض کنم ، وقتی که آقا مجتبی ( همون آرایشگر خودمون ) به احتزاز در آورد ( که به نظر من بلند تر شده بود تا کوتاه تر ) پا شد و خیلی تشکر کرد و رفت .
بعد نوبت یاسر شد، رفت و نشست رو صندلی و آقا مجتبی موهای یاسر رو هم به احتزاز در آورد ، یاسر به آقا مجتبی گفت که دستی هم بر ابروهایش بکشد .
بعد از چندی آقا مجتبی شروع کرد به بند انداختن و زیر و روی ابروی یاسر رو برداشتن . من خیلی ناراحت شدم نمی دونستم آرایشگاه رو ترک کنم یا وایستام و طبق وظیفه امر به معروف و نهی از منکر دست به کار شوم و یاسر رو متنبه کنم که بابا این چه کاریه آخه .رو به یاسر گفتم : این چه کاریه ؟ میخوایی خودتو شبیه دخترا کنی ؟ یاسر که زیر دست آقا مجتبی بود گفت :" بعد از این همه جوونا میان برا این کار " با این حرف یاسر به فکر فرو رفتم با خودم گفتم: تو کشور اسلامی ما آیا کسی نیست که از فرهنگ اسلامی ایرانی ما چیزی بگه ، کسی نیست بگه آخه شلوار تنگ و چسب ، مو بلند کردن و رنگ کردن مو ارزش نیست . ارزش انسانها به سیرت زیبای اوناست نه به صورت و ظاهر ، اونم ظاهری که یه پسر خودشو شبیه دخترا کنه که شاید با این کار توجهی رو جلب کنه !!! آیا ما تو ترویج فرهنگ اسلامی ایرانی خودمون هم وزن رسانه های خارجی که برای فرهنگ ، بی فرهنگ شون کار میکنند کاری کردیم یا ما هم باید در آینده زیر دست آقا مجتبی ها بریم و مثل جماعت شویم تا رسوا نشویم " در همین خیال ها بودم که یک هو آقا مجتبی گفت " نوبت شماست ".